ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ “ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺻﺮ ﮐﺎﺗﻮﺯﯾﺎﻥ”

ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ “ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺻﺮ ﮐﺎﺗﻮﺯﯾﺎﻥ”

ﺣﮑﺎﯾﺘﯽ ﺯﯾﺒﺎ ﺍﺯ “ﻣﺮﺣﻮﻡ ﺩﮐﺘﺮ ﻧﺎﺻﺮ ﮐﺎﺗﻮﺯﯾﺎﻥ” ﭘﺪﺭ علم ﺣﻘﻮﻕ ﯾﻪ ﺑﺎﺑﺎﯾﯽ ﺩﮐﺘﺮﺍﯼ ﺭﯾﺎﺿﯽ ﻣﺤﺾ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭﻟﯽ ﻫﯿﭻ ﺟﺎ ﮐﺎﺭ ﭘﯿﺪﺍ ﻧﻤﯿﮑﻨﻪ؛ ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﺁﮔﻬﯽ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩه ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﺭﻓﺘﮕﺮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﯿﮑنه! ﺍﻭ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻧﺎﭼﺎﺭی ﺧﻮﺩﺷﻮ ﺑﯽ ﺳﻮﺍﺩ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻩ ﻭ ﺍﺳﺘﺨﺪﺍﻡ ﻣﯿﺸﻪ؛ ﺑﻌﺪ ﯾﻪ ﻣﺪﺕ ﺷﻬﺮﺩﺍﺭﯼ ﮐﻼﺱ ﺳﻮﺍﺩﺁﻣﻮﺯﯼ ﺑﺮﮔﺰﺍﺭ ﻣﯿﮑﻨﻪ؛ ﺍﻭﻧﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻟﻮ ﻧﺮﻩ ﺷﺮﮐﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ! ﭼﻨﺪ […]

افسوس که او را نشناختم

افسوس که او را نشناختم

افسوس که او را نشناختم   سارا از اقوام دور ما بود، خانواده خوبی داشت، چون پدرش مرد بسیار خوبی بود. پدرم اصرار داشت كه من با سارا ازدواج كنم. چندین بار برای پدرم گفتم كه تمایل چندانی به این كار ندارم اما او معتقد بود كه همه چیز بعد از ازدواج شكل می گیرد حتی محبت. من هم حرفش را قبول كردم و با […]

پروانه ها در مرداب (فرار از خانه)

پروانه ها در مرداب (فرار از خانه)

پروانه ها در مرداب (فرار از خانه) یك شب كه با پدرم دعوا كردم با ناراحتی به خیابان رفتم بی هدف پرسه می زدم و غرق افكارم بودم كه پسری توجهم را جلب كرد. خیلی وقت ها با كتك های پدرم قهر می كردم و از خانه خارج می شدم. جواد به نظر پسر آرامی می آمد بعد از یكی دو بار رفت و آمد […]

از چت تا سرقت

از چت تا سرقت

از چت تا سرقت چندی قبل مردی به مأموران پلیس مراجعه كرد و مدعی شد اموال قیمتی اش از خانه به سرقت رفته است. وقتی مأموران در محل حاضر شدند، دریافتند سارق یك آشناست و قبلاً به این خانه رفت و آمد داشته است، چرا كه قفل ها بدون هیچ فشاری و با كلید باز شده و دزد مستقیم به سراغ محل نگهداری جواهرات رفته، […]

داستان حقوقی

داستان حقوقی

داستان حقوقی شرطی برای زندگی دوباره یازده سال پیش در زمانی که من دیگر پدر و مادر نداشتم و از تنهایی شدید رنج می بردم با خسرو آشنا شدم . در آن زمان 40 سال سن داشتم ، احساس می کردم پیر شدم و تا چند سال دیگر از پا می افتم و احتیاج دارم کسی کنارم باشد . هیچ چیز در زندگی خوشحالم نمی […]

پشتیبانی آنلاین

با عرض پوزش درحال حاضر آنلاین نیستیم. پیام خود را ارسال کنید تا ما در اسرع وقت پاسخ دهیم .

چطور میتونم کمکتون کنم ؟

برای گپ زدن روی ورود کلیک کنید